تبلیغات
شعر عاشقانه و غمگین - شعرغمگین
شعر عاشقانه و غمگین
جمعه 14 مهر 1391 :: نویسنده : مرتضی بابایی

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود و دور

یا خزانی خال از فریادو شور 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید 

روزی از این تلخ و شیرین روزها 

روز پوچی همچو روزان دگر 

سایه ای زامروزها، دیروزها

دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمر های سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد 

می خزند آرام روی دفترم 

دستهایم فارغ از افسون شعر 

یاد می آرم که در دستان من  

روزگاری شعله میزد خون شعر

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل بر روی گور غمناکم نهند 

لیک دیگر پیکر سرد مرا 

می فشارد خاک دامنگیر خاک 

بی تو، دور از ضربه های قلب تو 

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

بعدها نام مرا باران و باد

نرم می شویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه

فارغ از افسانه های نام و ننگ!!!





نوع مطلب : شعر غمگین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مرتضی بابایی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
[font=tahoma][/font]



تماس با ما